تبليغاتX
اقتصاد دان جوان

اقتصاد دان جوان

بی شک بزرگ ترین طرح دولت نهم و دهم هدفمندی یارانه ها بود. همانوری که پارسال در عید قربان در باب هدفمندی یارانه ها نوشتم یارانه ها هنوز و هرگز از سیستم خارج نشده اند و نخواهند شد تنها نحوه پرداخت فرق کرده : نحوه ای که فکر می کنم اولین بار است یارانه ها را صرفا مستقیم به مصرف کننده می رساند.

نکته ای هم که پیشتر به آن اشاره کرده بودم این بود که  آیا جامعه ما فرهنگ چگونه مصرف کردن یارانه را دارد یا نه ؟ و هم اینکه آیا مدیریت مخارج یک خانواده در روستا با یک خانواده ی شهری کلان مثل تهران یکسان است؟

حقیقت را بخواهید تا شش ماه پیش فکر می کردم هدفمندی یارانه ها پله ای است که با آن دولت می خواهد مشکل تورم را حل کند. یعنی پس از پخش پول در جامعه دولت درصدد است این پول را از جامعه دومرتبه با قبوض قیمت واقعی و ... به خزانه برگرداند.و هدف دیگری کم کردن فاصله طبقاتی که خیلی روشن و واضح بود چرا که مبلغ یارانه پرداختی یکسان بود که اگر طبق آمار تقسیم بر درآمد کل سال کنیم می شود : 20 درصد برای قشر ضعیف تر و 10 درصد برای قشر متوسط و کمتر از آن برای قشر بالا )

اما گویا نه ، چنین نیست و واقعا طرح دولت هیچ هدفی را پی کاهش تورم در بر نداشته! اگر چنین می شد که دولت دومرتبه یارانه را جمع می کرد : چه با بیشتر کردن مالیات بالاخص در کارخانه هایی که نرخ کالایشان واقعی شده و چه با قبوض آب و برق و امثالهم این طور میتوانستیم برداشت کنیم که طرح دولت موفق بوده چرا که ضمن واقعی کردن قیمت ها دولت درصد تورم را حداقل حفظ کرده ( با فرض ثابت بودن دیگر شرایط ).

حال اینکه چطور مشکل را می توان حل کرد مسلما این نیست که دولت فاز دوم را اجرا کند که بر تورم بیشتر منجر شود. مگر از یارانه اول نتیجه ی خوبی گرفتیم که دومی را می خواهیم شروع کنیم؟ تنها راهی که باقیست این است که دولت سیاست ضد تورمی شدیدی انتخاب کند و از هرگونه هزینه ی غیر ضروری اجتناب کند که اگر چنین نشود موجی از تورم افسار گسیخته به اقتصاد وارد می شود که می تواند مدت ها اقتصاد غنی ایران را عقب بیاندازد.

+ نوشته شده در  2012/4/9ساعت   توسط امین  | 

من اسدالله عسکراولادى1 هستم و سال 1312 در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدين و در سطح پايين جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پيشه‌ورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بوديم که هر سه از سن 12 ـ 13 سالگى کار در بازار تهران را شروع کرديم. روزها کار و شب‌ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبيات پذيرفته شدم اما عصرهايى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى‌رفتم چون ساختمان‌هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس‌هاى دانشکده حقوق هم مى‌رفتم. آن موقع رفتن به ساير دانشکده‌ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.


کارم را از صفر شروع کردم. اولين حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم روزى 2 ريال بود که مى‌شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه‌روزى و کار سخت بود. اولين تجارتم را با خريد يک کيسه کنجد به قيمت 53 تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کيسه کنجد را به نانوايى سر محل به قيمت 70 تومان فروختم و اين اولين سود من در تجارت بود.اين مربوط به سال 1327 است. تا سال 1334 کارمند بودم و در يک شرکتى کار مى‌کردم که فعاليتش در زمينه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2012/2/15ساعت   توسط امین  | 

قسمت اول

قاعده ی اول : هرگز پول را بر باد نده

قاعده ی دوم : هرگز قاعده ی اول را از یاد نبر

 

بزرگترین راز به ثروت رسیدن این است که پولت را در کاری سرمایه گذاری کنی که زیاد شود، و هر چه پول اولیه بیشتر باشد بهتر. به طور مثال اگر ۱۰۰,۰۰۰ دلار داشته باشی با بهره ی مرکب ۱۵ درصد بعد از بیست سال صاحب ۱,۶۳۶,۶۵۳ دلار آن سود است.اما فرض کنیم پیش از شروع این سرمایه گذاری ۹۰,۰۰۰ دلار آن ازدست برود، در این صورت مبلغ سرمایه گذاری تو ۱۰,۰۰۰ دلار خواهد بود.این سرمایه گذاری پس از بیست سال ۱۶۳,۶۶۵ دلار می شود که سود آن ۱۵۳,۶۶۵ دلار است.این رقم با رقم قبلی قابل مقایسه نیست. هرچه میزان پول تلف شده بیش تر باشد توانایی تو در کسب پول، در آینده، کم تر می شود. این درس را وارن هرگز از یاد نبرده است. و به همین علت حتی در دورانی که میلیونر شده بود، همان فولکس قورباغه ای قدیمی را سوار می شد.

 

قسمت دوم

اولین سرمایه گذاری من مربوط به سن ۱۱ سالگی است

پیش از آن عمرم را تلف می کردم

 

چه خوب است انسان در اوان زندگی پیشه ی خود را بیابد. یافتن پیشه ی سرمایه گذاری در اوان زندگی همراه است با فرصت های بی نظیر برای به کار انداختن پول. دوران جوانی وقت قمار نیست، وقت استفاده از فرصت های فراوان، وقت سود بردن از تصمیم های بخردانه است. سهامی که وارن در ۱۱ سالگی خرید مربوط به شرکتی نفتی موسوم به سیتی سرویسز بود. او سه سهم به مبلغ هر سهم ۳۸ دلار خرید که بعدا به ۲۷ دلار تنزل یافت. وارن طاقت آورد ودندان بر جگر گذاشت تا پس از رونق بازار سهام آن را هر سهم ۴۰ دلار فروخت. به فاصله ای اندک بهای هر سهم آن شرکت به ۲۰۰ دلار رسید و وارن نخستین درس سرمایه گذاری را آموخت: شکیبایی. چیز های خوب نصیب کسانی می شود که صبر کنند، به شرطی که سهام مناسب انتخاب کنند.

منبع : موسسه نوین پردازان راتین

+ نوشته شده در  2012/2/11ساعت   توسط امین  | 

جمهوی خواهان و دموکرات‌ها اگرچه مخالفت‌هایی در نحوه اداره کشور با یکدیگر دارند؛ اما از منافع ایالات متحده بی‌خبر نیستند. در این مقاله سعی بر آن است كه نشان داده شود منافع ملی ایالات متحده که احزاب رقیب در این کشور از آن با خبرند، چیست. همچنین تفاوت اصلی اقتصاد
ایالات متحده با اقتصاد سایر کشورهای جهان در چیست که بحران بدهی آن با توافق احزاب داخلی خاتمه می‌یابد؛ اما کشورهای دیگر در شرایط مشابه از چنین امکانی بی‌بهره‌اند؟ نهایتا اینکه چگونه بحران بدهی اخیر آمریکا به نفع شهروندان آمریکایی و به زیان سایر کشورهای جهان ختم شد؟

                                 


سوال این است که چگونه دولت آمریکا که تولید ناخالص داخلی (GDP) آن 58/14 هزار دلار است می‌تواند با بیش از 3/14 ميليارد دلار بدهی به راحتی تصمیم بگیرد که 4/2 ميليارد دلار دیگر به بدهی‌های خود بیفزاید و سقف بدهی‌های خود را به 7/16 ميليارد دلار برساند؛ بدون اینکه نگران ورشكستگي و بازپرداخت این بدهی باشد؟ البته تنها اتفاقی که می‌افتد این است که یک موسسه رتبه‌بندی، اعتبار اوراق بدهی دولت این کشور را از بیشترین اعتبار ممکن تنها یک پله تنزل می‌دهد و با این وجود همچنان اوراق خزانه دولت آمریکا جزو معتبرترین اوراق بدهی در جهان محسوب می‌شود.
به نظر می‌رسد، بحرانی که قبل از دوم آگوست در ایالات متحده به وقوع پیوست بحران تصمیم‌گیری در عرصه سیاست داخلی بود و نه بحران ورشکستگی. حتی کاهش یک پله‌ای رتبه اعتباری آمریکا آن هم تنها به ادعای یکی از موسسات رتبه‌بندی (S&P) بیش از آنکه به دلیل عدم توان آمریکا در بازپرداخت بدهی‌هایش باشد به دلیل عدم تصمیم‌گیری به موقع دولتمردان این کشور بود که باعث نگرانی طلبکاران شد. آن چیزی که موسسه رتبه‌بندی S&P روی آن انگشت گذاشت و هشدار داد این بود كه سياستگذاري اقتصادي در آمريكا، ثبات و پيش‌بيني‌پذيري سابق خود را از دست داده است؛ چرا که موضوع سقف استقراض دولت در حد يك «موضوع چانه‌زني» میان احزاب، تنزل يافته است. به بیان دیگر موضوع افزایش سقف بدهی‌ها که در گذشته به سادگی در مورد آن توافق می‌شد امروزه تبدیل به موضوعی برای امتیاز خواهی حزب جمهوری‌خواه از حزب حاکم شده است.
چرا ایالات متحده می‌تواند سقف بدهی‌های خود را افزایش دهد، بدون آنکه نگران بازپرداخت آن و خطر ورشکستگی باشد؛ در صورتی که کشورهای دیگر و حتی کشورهای اروپایی نمی‌توانند چنین کنند؟ به بیان دیگر اقتصاد آمریکا دارای چه وجه ممیزه‌ای است که باعث می‌شود در مساله بدهی‌های دولت آمریکا، مشکل اصلی همگرا کردن جریان‌های مختلف داخلی باشد و نه خطر ورشکستگی و استقراض از نهادهای بین‌المللی برای بازپرداخت دیون؟
نوشته  : محسن کریمی اندانی*


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2011/8/30ساعت   توسط امین  |